Thursday, March 10, 2005

محرم علی زارعی دیر کله:
lionking_128@yahoo.com
از طرف مرتضی و مسعود

NOTE:

Tuesday, March 01, 2005

این هم دو تا لینک باحال:
http://ir3x.com
http://irxxx.blogspot.com
داستان بفرستید :
payize_sabz@yahoo.com
امیدوارم از داستان های ما خوشتون اومده باشه sex sexy

story 3

سکس در حمام

یه هفته بود خیلی حشری شده بودم. تصمیم گرفتم با دوستم رضا یه دختر بلند کنیم و ببریم خونه ی رضااینا. با پراید من رفتیم دنبال جنده. حوالی نارمک بود که ترمز زدم. دختره سریع پرید بالا. قیافه اش خیلی ناز بود. گفت که دو نفر نفری 40 میشه 80 تومن. ما هم که گفتیم باشه و راه افتادیم. خونه ی رضا رسیدیم ؛ رفتیم تو.
اسم دختررو پرسیدم ، گفت تو به هم بگو اتی .
رضا گفت که دوست داره تو حمام با هم حال کنیم. اتی هم گفت باشه چه بهتر. لخت شدیم و رفتیم تو حمام.
من و رضا افتادیم به جون اتی، اول از سینه هاش شروع کردم و رضا رفت طرف کسش.
بعد چند دقیقه رضا رفت که اتی براش ساک بزنه. من هم شروع کردم به لیسیدن کسش . چه حالی میداد ...........................................................!!!!!
اتی کیر من رو هم ساک زد. حالا نوبت کردن بود.من و رضا یه کاندوم کشیدیم رو کیرمون و اول من رد کردم تو کسش. کسش گشاد بود و کیرم راحت تا ته رفت تو. معلوم بود تا حالا خیلی داده.
چند دقیقه بعد من ول کردم و رضا گذاشت تو کسش. اون هم یه 4-3 دقیقه ای کرد.
تصمیم گرفتیم که دوتایی بکنیمش. رضا خوابید و اتی هم به پشت رو رضا خوابید. رضا کیرش رو آروم کرد تو کون اتی. من هم خوابیدم رو اتی و کیرم رو کردم تو کسش و سینه هاشو چنگ می زدم. 3-2 دقیقه این جوری کردیمش که اتی یه جیغ خفه کشید و به ارگاسم رسید و از حال رفت.
ما هم داشت آبمون می اومد. همشو خالی کردیم رو صورت اتی . دیگه کارمون تموم شده بود.
یه دوش گرفتیم و اومدیم بیرون. اتی گفت که چند وقت بود این جوری حال نکرده بود .
شمارشو بهم داد و گفت هر وقت حوصلتون سر رفت زنگ بزنید. ضمنا من و رضا 80 تومن ناقابل هم پیاده شدیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
کپی در سایر سایت ها فقط با ذکر منبع مجاز است{ http://iran-sex.blogspot.com/ }

story 3

سکس در حمام

یه هفته بود خیلی حشری شده بودم. تصمیم گرفتم با دوستم رضا یه دختر بلند کنیم و ببریم خونه ی رضااینا. با پراید من رفتیم دنبال جنده. حوالی نارمک بود که ترمز زدم. دختره سریع پرید بالا. قیافه اش خیلی ناز بود. گفت که دو نفر نفری 40 میشه 80 تومن. ما هم که گفتیم باشه و راه افتادیم. خونه ی رضا رسیدیم ؛ رفتیم تو.
اسم دختررو پرسیدم ، گفت تو به هم بگو اتی . رضا گفت که دوست داره تو حمام با هم حال کنیم. اتی هم گفت باشه چه بهتر. لخت شدیم و رفتیم تو حمام. من و رضا افتادیم به جون اتی، اول از سینه هاش شروع کردم و رضا رفت طرف کسش. بعد چند دقیقه رضا رفت که اتی براش ساک بزنه. من هم شروع کردم به لیسیدن کسش . چه حالی میداد ...........................................................!!!!! اتی کیر من رو هم ساک زد. حالا نوبت کردن بود.من و رضا یه کاندوم کشیدیم رو کیرمون و اول من رد کردم تو کسش. کسش گشاد بود و کیرم راحت تا ته رفت تو. معلوم بود تا حالا خیلی داده. چند دقیقه بعد من ول کردم و رضا گذاشت تو کسش. اون هم یه 4-3 دقیقه ای کرد. تصمیم گرفتیم که دوتایی بکنیمش. رضا خوابید و اتی هم به پشت رو رضا خوابید. رضا کیرش رو آروم کرد تو کون اتی. من هم خوابیدم رو اتی و کیرم رو کردم تو کسش و سینه هاشو چنگ می زدم. 3-2 دقیقه این جوری کردیمش که اتی یه جیغ خفه کشید و به ارگاسم رسید و از حال رفت. ما هم داشت آبمون می اومد. همشو خالی کردیم رو صورت اتی . دیگه کارمون تموم شده بود. یه دوش گرفتیم و اومدیم بیرون. اتی گفت که چند وقت بود این جوری حال نکرده بود . شمارشو بهم داد و گفت هر وقت حوصلتون سر رفت زنگ بزنید. ضمنا من و رضا 80 تومن ناقابل هم پیاده شدیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
کپی در سایر سایت ها فقط با ذکر منبع مجاز است{ http://iran-sex.blogspot.com/ }

Friday, February 25, 2005

NOTE:

داستان های پایین ازاین سایت گرفته شده اند :
منتظر داستان های جدید باشید

NOTE:

Wednesday, February 23, 2005

امیدوارم خوشتون اومده باشه
یک لینک پر از داستان های سکسی
: http://www.irxxx.blogspot.com/
داستان بفرستیدو پیشنهاد بدید منتظرم
payize_sabz2003@yahoo.com

story 2

باز هم داستان
سكس بامهناز ( از طرف مرتضی ) ا

مادروپدرم براي ديدن مادربزرگم رفته بودن كرج من تك وتنها توخونه بودم خانه خالي بود به همين خاطر تلفن روبرداشتم وخونهدوست دخترم زنگ زدم .خوشبختانه خودمهناز گوشي رابرداشت بعد ازاخوال پرسي بهش گفتم وقت ميكنه تاخونه مابياد .اونم گفت :اتفاقا الان مي خواستم برم كلاس شيمي نميرم وميام خونه شما .منم ازخداخواسته گفتم بي صبرانه منتظر شما هستم.خلاصه توخونه رو كمي مرتب كردم ومنتظر اومدن مهناز شدم .توفكراين بودم كه چطوري مخ مهنازو كاربگيرم تابتونم يك كام درست حسابي ازاون بگيرم.تو همين افكاربودم كه ناگهان اف اف خونمون به صدادر اومد من باعجله رفتم وگوشي رابرداشتم .گفتم: كي؟ يك صداي نازك گفت :منم مهناز زود دربازكن. منم دروباز كردم چند ثانيه طول نكشيد كه مهناز به جلوي درب آپارتمانمون رسيد .دروباز كردم واز مهناز دعوت كردم بيادتوخونه .اون بلافاصله اومد تو بعد از احوال پرسي گفت كسي كه خونتون نيست؟ منم گفتم: نه هيچ كس خونه نيست ومي توني راحت باشي.مهناز ازخدا خواسته مانتوي كوتاهشو در اوردو روي مبل لم داد منم رفتم آشپزخونه واز توي يخچال دوتاليوان شربت پرتقال ريختم واوردم روي ميز گذاشتم .خودمم رفت كنار مهناز نشستم شربتها روبه سلامتي هم خورديم .من دستمو انداختم دور گردن مهناز واونو به طرف خودم كمي فشاردادم مهناز هم كمي لبخندزد وخودشو توبغل من انداخت. من به مهناز گفتم اگه حوصله داره كمي باهم حال كنيم .اونم با لبخندي زيبايي رضايت خودشو اعلام كرد.ازش خواهش كردم بياد بريم تو اطاق خواب اونم موافقت كرد وهردو به طرف اطاق خواب راه افتاديم. بعد از كمي مكث من لباسهامو دراوردم وفقط يك شورت پام بود به طرف مهناز رفت وباكمك هم لباسهاي مهناز رو هم دراوردم .حالا هردو لخت بوديم فقط با يك شورت .خودمو نزديك مهناز كردم وهردو روي تخت ولو شديم مهنازو به طرف خودم كشيدم ولبهامو روي لباش گذاشتم كمي باهمين منوال گذشت .مهناز منو كمي از خودش دور كرد وبه طرف پاين رفت شورتمو دراورد وشروع به ساك زدن كرد خيلي قشنگ ساك ميزد ومنم داشتم لذت مي بردم .مهناز بعد ازچندلحظه سرمو گرفت وبطرف كسش هدايت كرد .شورت مهناز رو دراوردم .جون چه كس سفيد و بي موي بود اول چندتا بوسش كردم بعد بازبونم روي چوچولش ليس زدم . صداي اخ واوخ مهناز بلند شده بود .زبونمو داخل كسش مي كردم ومهناز ازاين كار خيلي خوشش مي اومد.مهناز ازجاش بلند شد منو دراز كرد وبصورت بلعكس روي من خوابيد طوري كه كس سفيد وصورتي رنگش روي دهن من قرارگرفته بود وكير من هم تودهن مهناز بود وساك مي زد .مدتي رو به همين منوال گذرونديم مهناز ومن حسابي شهوتي شده بوديم .من از مهناز تقاضا كردم تا به پشت روي تختخواب بخوابد اونم همون كارو كرد من هم خودمو روش انداختم وبادوتادستم سينه هاي سفيد وبلوريشو تودستام گرفتم وشروع به مالش كردم.مهناز ومن خيلي شهوتي شده بوديم .مهناز ازمن تقاضا كردكه كيرمو بكنم توكسش منم ازخدا خواسته پاهاي مهناز با دوتادستام باز كردم كيرم كه شق شده بود ومثل گرز رستم سفت سيخ شده بود رو نزديك كس سفيد مهنازبردم كمي كيرمو روي كس نازش كشيدم وسر كيرمو كردم توكس مهناز وكم كم تمام كيرمو تو كسش فرو كردم وشروع به تلبه زدن كردم .اخ واوخ مهناز ومن دراومده بود وحسابي داشتيم حال ميكرديم. البته لازم به ذكر كه مهناز خانم كسش اپن (پرده نداره) واين مسئله كارمنو راحتر كرده بود.بعداز اينكه كمي ازجلو بامهناز حال كردم ازش تقاضا كردم كه بذاره از كون هم اونو بكنم .مهناز هم باكمي ناز وگفتن اينكه از عقب درد داره راضي شد. به مهناز گفتم برگرده واون هم همين كارو كرد .يك متكا زير كسش گذاشتم تا كونش كمي بالا بياد تا بتونم به راحتي كيرمو بكنم توكون تنگش.ازداروخونه كرمهاي مخصوص عقب خريده بودم از توكشو ميز كرم مخصوص رو دراوردم و بادستم كمي ازاون كرم روروي سوراخ كون مهناز مالوندم وباانگشت تو كونش كردم مهناز خوشش مي امد واز من تقاضا كرد زودتر بكنم تو.كمي كرم به كيرم زدم وسركيرمو نزديك سوراخ مهناز نزديك كردم وكم كم كيرمو به طرف جلو هدايت كردم .كيرم داخل كون تنگ مهناز رفته بود وشروع به تلبه زدن كردم .اخ واوخ مهناز بلند شده بود هم به خاطر اينكه درد داشت وهم به خاطر اينكه حال مي كرد اخ واوخ زيادي راه انداخته بود .داشتيم كم كم به ارگانيسم مي رسيديم به همين خاطر مهناز كيرمو از توكونش دراورد وبه من گفت كاندم به كيرم بكشم وكيرمو بكنم تو كسش تايك دفعه آبم كه اومد شكم مهناز بالانياد.منم كيرمو ازكونش بيرون كشيدم وبه كيرم كاندم كشيدم .روي تخت خوابيدم تامهناز بياد رو كيرم بشينه مهناز هم همين كارو كرد باكمي جابجاي كيرم تاآخرتوكس مهناز فرو رفت .مهناز خودشو بالا پايين مي كرد من هم دوتادستمو دوركپلهاي مهناز گرفته بودم وبا تمام قدرت مي مالوندم وگاهي هم با انگشتم تو سوراخ كون مهناز فرو مي كردم.حسابي حشري شده بوديم واخ واوخ منو مهناز اطاق خوابو پركرده بود .كم كم اخ اوخ مهناز تبديل به جيغ شده بود ومن فهميدم كه داره آب مهناز مياد منم خودمو آماده كرده بودم .بعد ازمدتي كه به همين منوال گذشت مهناز فريادي كرد ومن فهميدم كه آب مهناز ومده منم خودمو عقب جلو بردم تا يكدفعه احساس كردم آبم اومد وهردو ما حسابي حال كرديم.همون طور كه مهناز روي من بود خودشو روانداخت وبي حال شده بود چندتابوس ازهمديگه كرديم وهردو روي تخت ولو شديم.چنددقيقه روي تخت استراحت كرديم .يكدفعه مهناز به ساعتش نگاه كرد وبه من گفت :من داره ديره ميشه اگه اجازه ميدي ميخوام برم خونمون چون بايد تانيم ساعت ديگه خونه باشم .ازروي تخت بلند شد ولباسهاشو پوشيد منم بلند شدم وازمهناز تشكر كردم وباچندتابوس ازش خداحافظي كردم ومهناز رفت.منم رفتم حموم دوش گرفتم وروي همون تخت به استراحت پرداختم آخه كارشاقي كرده بیدم.
کپی در سایر سایت ها فقط با ذکر منبع مجاز است
{ http://iran-sex.blogspot.com/ }

story 1

: این هم اولین داستان

خواهر و پسر همسایه
اين ماجرا رو که ميخوام براتون تعريف کنم مربوط به شهريور1380 ميشودمن يک خواهر دارم که در حال حاضر 33 سالشه واسمش شهين است يک دختر12ساله هم داره بنام الناز اين خواهره بنده يک زن چادري هست که بعضي وقتها اگه وقت ميکرد منو نصيحت ميکرد .يک روز که اتفاقي فهميد من دوست دختر دارم خيلي ناراحت شد و کلي نصيتم کرد که اينکارا خوب نيست و..... تابستان گذشته شوهر خواهرم براي يک سفر کاري رفت کانادا و تا 6 ماه هم بر نميگشت .ضمنا اينو هم بگم که در آپاتمان کناري خواهرم يک زن مينسال حدود45سال که اسمش منيژه بود و شوهرش 3 سالي ميشد فوت کرده با پسرش به نا م شهرام که24داشت( که خوشتيپ وخوشگل بود) زندگي ميکرد که با توجه به رفت و امد زيادي که من به خانه خواهرم داشتم با شهرام دوست شدم.منو شهرام انقدر صميمي بوديم که از همه چيزه زندگي هم خبر داشتيم بعد يک هفته که شوهر خواهرم به کانادا رفت يک روز عصر رفتم خونشون ديدم خواهرم يک بلوز و دامن چسب بدن پوشيده و جلوي آينه موهاي فر زده شوژل ميزنه و يک مانتوي سفيد اندامي که کاملا چسب بدنش بود و انداموشوميزد بيرون ؛ پوشيد و به من گفت :اين مانتو رو تازه خريدم بهم مياد منم گفتم آره ولي تو که از اين مانتوهاي تنگ نميپوشيدي گفت زير چادر معلوم نميشه بعد چادرشو سرش کرد و رو به من کرد وگفت اين منيژه خانم يکمي کسالت داره و پسرش هم نيست من ميرم يک سري ازش بزنم. الناز هر چي خواهش کرد تا اونم بره خواهرم قبول نکرد و گفت نه منيژه خانم مريضه و ميخواد استراحت کنه. به منم گفت من تا يک ساعت ديگه ميام ورفت حدود نيم ساعت بعد تلفن زنگ زد گوشي رو که برداشتم ديدم شوهر خواهرم از کانادااست سريع رفتم تا خواهرمو از خونه منيژه خانم صدا کنم وقتي در زدم منيژه خانم درو باز کرد؛ هم منو ديد بد جوري هول کرد؛ گفتم به خواهرم بگيد تلفن از کانادا واگه ميشه بگيد شهرام بيا دم در کارش دارم گفت: که شهرام نيست و رفته خونه عموش و تا فردا نمياد الان خواهرتو صدا ميزنم و فورا درو بست چيزي که برام جالب بود اين بود که من اصلا کسالتي در وجود منيژه خانم نديدم بعد که خواهرم اومد که جواب تلفن رو بده وقتي رويه مبل نشست ناگهان ديدم يکي از دکمه هاي مانتوي خواهرم بازه و کمي از لختيه بدن خواهرم معلوم با خودم گفتم اينکه موقعي که رفت لباس تنش بود حالا چراهيچ لباسي زيره مانتو برش نيست؟! بعد از اينکه تلفنش تموم شد دوباره به خونه منيژه خانم رفت و من بدجوري به اون شک کردم با خودم گفتم نکنه خواهرم با منيژه هم جنس بازي ميکنن اما باز گفتم نه اون اصلا اهل اين حرفا نيست. بعد از حدوا 25 دقيقه يکي در اپارتمانو زد من رفتم درو باز کردم ديدم خواهرمه؛ وقتي ميخواست بياد تو چنان بوي مني(آب کمر)خورد تو صورتم که يک لحظه سرم گيج رفت بعد گفت من ميرم دوش بگيرم بعد از حمام اومد الناز گفت بايد برام ديکته بگي منم از فرصت استفاده کردم و بهانه دستشويي رفتم سراغ رخت چرکاشون و ديدم همون لباسي که ساعتي پيش تنش بود الان تو لباساي کثف است وقتي بو کردم ديدم بو مني ميده و قسمت جلوي لباس خيس است وقتي دست زدم درست معلوم بود که با ابه مني خيس شده چون کاملا لزج بود و بوي آب مني ميده.بلا فاصله بيرون امدم و به خواهرم گفتم من ميرم بيرون زود ميام.رفتم بيرون و از تلفن عمومي خونه منيژه خانم زنگ زدم ديدم شهرام تلفن رو برداشت ديگه مطمئن شدم منيژه خانم به من دروغ گفته و شهرام خونه عموش نيست با خودم گفتم يعني شهرام با خواهرم سکس داشته و مامانش هم خبر داره از خواهرم يک همچين کاري بعيد بود ازاون لحظه به بعد يک احساس ديگه به خواهرم پيدا کردم وياد حرف شهرام افتادم که يک بار به من گفت: من عاشق سکس با يک زن سفيد و خوشگل که بدن خوش اندام ودست و پاش گوشتي باشه وقتي خوب فکر کردم ديدم خواهر من همون مشخصاتي رو داره که شهرام برام تعريف کرده بود. وقتي به خونه خواهرم برگشتم اينبار يه جوره ديگه نگاش کردم واي عجب بدني داشت مثل هلو؛هم خوش اندام بود هم دست و پاش گوشتي بود وقتي نگاه به کونش کرد م يک لحظه کيرم بلند شد عجب کوني داشت شب موقع خواب به سکس شهرام با خواهرم فکر کردم و يک دست جلق جانانه به ياد سکس اونا زدم ! روز بعد به شهرام زنگ زدم و شهرام گفت بيا پيش من کسي خونمون نيست مامانم رفته خونه خالم و تا شب نمياد و منم سريع رفتم خونشون بعد با هم نشستيم پشت کامپيوتر و رفتيم تو اينترنت من گفتم بريم تو سايت سکسي؛ شهرام خنديد و گفت چيه تو کفي؟ کفتم آره بد جوري گفت: اتفاقا من ديروز روي يک خانم بودم مثل هلو؛ جات خيلي خالي بود عجب حالي کردم منم گفتم کس جديد گير آوردي بيارش منم بکنمش پولش هرچي بشه ميدم شهرام گفت نه خره کس نيست شوهر داره جز منم به کسي نميده گفتم چه جوري دوست شدي گفت دوست مامانمه؛ گفتم مامانت خبر داره گفت: به کسي چيزي نگي مامانم برام جورش کرد گفت : وقتي به مامانم گفتم عجب دوستي داري اولش دعوام کرد گفت اون شوهر داره بعد يک مدت ازم قول گرفت اگه دوستيموبا سوگل ( سوگل دوست دختره شهرام بود که مامان شهرام اصلاً ازش خوشش نميامد ) بهم بزنم منم سعي ميکنم اونو با تو هم دوست کنم شهرام گفت خودمم فکر نميکردم مامانم بتونه انو براي من جورش کنه همين طوري که صحبت ميکرديم من وارد يک سايت سکسي ايراني شديم و يک داستان سکسي ضربدري که يک زن و شوهر با يک مرد غريبه دوست ميشن و 3نفري با هم سکس ميکنن رو خونديم بعد من رو به شهرام کردم و گفتم عجب مرداي بي غيرتي پيدا ميشن ( ميخواستم ببينم نظر شهرام در اين مورد چيه ) شهرام گفت : هر کسي يه جور حال ميکنه بعد به شهرام گفتم تو دوست داري يک زنو جلو شوهرش بکني ؟ خنديد و گفت : آره حال ميکنم ولي بيشتر از اون خيلي دوست دارم يک زنو جلوي برادرش بکنم بعد خنديدم گفتم راست ميگي ؟ گفت آره اگه يک برادر با خواهر سراغ داري براي منم بيار گفتم آره سراغ دارم گفت جدي ميگي ؟ گفتم آره ولي خواهره خبر نداره تو هم ميشناسي شهرام گفت جدي ؟ اون کيه ؟ گفتم من هميجوري که نگام ميکردگفتم : البته فقط تو شهرام - گفت شوخي ميکني ؟ با جديت گفتم نه گفت يعني اگه من يک روز بکنمش و تو بفهمي ناراحت نميشي ؟گفتم : نه. شهرام گفت : راستشو بخواي ديروز که خواهرت اومد خونه ما من کردمش و من خونه بودم منم خنديديم و گفتم پس حالا که مامانت نيست بلند شو زنگ بزن بگو خواهرم بياد منم پشت پرده ديد ميزنم شهرام بلند شد و تلفن کرد و به خواهرم گفت:گفت کيرم بد جوري واست راست کرده منتظرتم چند دقيقه بعد خواهرم اومد و به همراه شهرام وارد اتاق شدن اول همديگرو لخت کردن بعد شهرام حسابي از جلو و عقب خواهرمو کرد از اخر هم شهرام آبشو ريخت رو سينه هاي خواهرم بعد از اون خواهرم بدونه اينکه آب مني رو از رو سينش پاک کنه لباساشو پوشيد و رفت !

( كپي در ساير سايتها فقط با ذكر منبع مجاز است http://www.iran-sex.blogspot.com/ )
ما در اینجا جدیدترین داستانها و عکسهای سکسی رو به شما نشون میدیم

برای بهتر شدن وبلاگ پیشنهاد و داستان و عکس (ایرانی) بفرستید
payize_sabz2003@yahoo.com

منتظرم

سلام

سلام

bye